پدر آریا که برای کمک روی آوار ایستاده بود میگوید آنجا بوی عجیبی میآمد. «بوی خون جمعی را شنیدهاید؟ من نمی دانستم این چه بویی است. مردم میگفتند این بوی خونیست که روی زمین مانده.» او آن روز تصاویری به چشم دیده که دائم تکرار میکند نمی داند چطور باید آنها را توصیف کند که به زبان بیاید.
نگین باقری: س..
پدر آریا که برای کمک روی آوار ایستاده بود میگوید آنجا بوی عجیبی میآمد. «بوی خون جمعی را شنیدهاید؟ من نمی دانستم این چه بویی است. مردم میگفتند این بوی خونیست که روی زمین مانده.» او آن روز تصاویری به چشم دیده که دائم تکرار میکند نمی داند چطور باید آنها را توصیف کند که به زبان بیاید.
نگین باقری: ساعت ۱۱:۰۵ صبح، مادر آریا بعد از دریافت تماسی از خانم معلم دعا دعا میکرد که وقت کافی برای بیرون آوردن پسر کلاس سومیاش از مدرسه داشته باشد. چند کیلومتر آن طرفتر از خانه آنها، لابهلای جیغ ممتد دانشآموزان بعد از حمله هوایی آمریکا و اسرائیل به سولههای اطراف مدرسه، زندگی تنها به اندازه هفت دقیقه بعد از این تماس ادامه داشت. موشک دوم درست وسط پیشانی دو مدرسه دخترانه شجره طیبه و پسرانه رهپویان شهدای خلیج فارس شلیک شد و لیست حضور و غیاب امسال دبستان معروف میناب را به آتش کشید.
ساعاتی بعد، با برداشته شدن هر لایه از آوار، شکل وحشت در دقایق پایانی مدرسه آشکار میشد. امدادگران میگویند که اکثر اجساد را به صورت گروهی و کنار هم پیدا کردهاند: در راهروها، ردیفی از بدنهای کوچک، احتمالا به دنبال راه خروج، کنار هم افتاده بودند. در نمازخانه طبقات دخترانه و پسرانه، که حالا روی هم فروریخته بود، گروههایی از بچهها را یافتند که به سمت آخرین پناهگاهشان هدایت شده بودند. در آواربرداری آخر، وقتی به کف مدرسه که موشک زمین را شکافته بود رسیدند، تکههای بسیار ریزی از بدنها را چسبیده به قطعات فلزی موشک پیدا کردند که نشان میداد راکت درست به یک تجمع وحشتزده دیگری از کودکانی برخورد و حلقهی انسانی آنها را چشم در چشم خود ذوب کرده است. همچنین اندامهای چسبیده بر دیوار حیاط گواهی میداد که شدت موج انفجار، پیکر برخی از دانشآموزان را به بیرون پرت و به سطوح سنگی مقابل ساختمان اصلی کوبیده است. اینها مشاهدات علیرضا دادخواهی، یکی از تیمهای امدادی از سه دوره آواربرداری از مدرسه معروف میناب به خبرآنلاین است.
اگرچه این روزها همه رسانهها از دبستان «شجره طیبه» و دختران شهید این حمله حرف میزنند اما این ساختمان شامل دو مدرسه دخترانه و پسرانه و یک پیشدبستانی با ورودیها و حیاط مجزا میشد. دختران طبقات بالایی درس میخواندند و پسرها و کودکان پیشدبستانی طبقات پایین ساختمان بودند که با دیوار از هم جدا میشدند. بعد از حملات هوایی اسرائیل و آمریکا به پایتخت در روز شنبه، نهم اسفند، سولههای اطراف این مدرسه دقایقی پس از ساعت ۱۱ مورد هدف قرار گرفتند. کمتر از پنج دقیقه بعد موشک دوم به سمت خود مدرسه شلیک میشود و اسم ۴۶ دانش آموز دختر و ۷۳ دانشآموز پسر را روز بعد در لیست شهدا قرار میدهد.
همچنین ۲۶ معلم و ۴ نفر از والدین هم به شهادت رسیدهاند. به گفته دادخواهی، این عضو تیم امداد و نجات یکی از والدین قبل از شلیک دوم ابتدا فرزند خود را از آن شلوغی و همهمه نجات میدهد و به سمت مدرسه میرود تا کودک دیگری را بیرون بیاورد اما با حمله موشک شهید میشود. او را زیرآوار در حالی که دانشآموز دیگری در آغوش خود داشته پیدا کردهاند. درست مثل معلم دیگری(ندا صلحیزاده) که فرزندان خودش (نیلا و حامی) را از مدرسه بیرون میکند و برمیگردد تا بقیه کودکان را بیرون بیاورد اما حمله موشک، او و فرزند کوچکش (حامی) که به دنبال مادر به مدرسه برگشته بود به کام مرگ میکشاند.

شنبه غیرعادی مدرسه شجره طیبه و رهپویان شهدای خلیج فارس
آن روز، شنبه نهم اسفند معلمها از حدود ساعت ۱۰ صبح میدانستند که این دیگر یک روز عادی نیست. عقربههای ساعت به ۱۱ نرسیده بود که تلفن به دست، خروج اضطراری دانشآموزان را با تماس به خانوادهها آغاز کردند و از آنها خواستند دنبال فرزندانشان بیایند. ساعت ۱۱:۰۵ مادر آریا موضوع را به همسرش اطلاع داد؛ آقای بهادری زمانی با خبر شد که ستون دود را از بالای محدوده مدرسه میدید.
وقتی پدال گاز را فشار میداد با خود زمزمه میکرد: «مگر میشود مدرسه را بزنند؟ مدرسه نیست. مدرسه نیست. بچهها نمردهاند. جیغ زدهاند، ترسیدهاند اما نمردهاند.» ساعت ۱۱:۱۲ دیگر تلفن معلم آریا، خانم زمانی، از دسترس خارج و در غبار موج دوم حملات ناپدید شده بود. معلمی که با گذشت زمان، هنوز هیچ اثری از پیکر یا دیانای (DNA) او پیدا نشده است.
اگرچه حمله اول به سولههای اطراف مدرسه، آسیب زیادی به کسبه و ساختمانها نمیزند اما صدای حمله دوم که درست به زنگ چهارم بچهها خورده بود تا روستاهای اطراف هم میرسد.
آقای بهادری، پدر آریا کوچولو، معلم پرورشی یک مدرسه دیگر و متولد سال ۱۳۶۸ است. او و همسرش پسر دوساله دیگری به نام ارسلان دارند که از همان روز شنبه، «داداش، داداش» از دهانش نیفتاده است. پدر آریا درباره روز حادثه روایتهای تلخی دارد. بعد از حرکت به سمت مدرسه و مشاهده ترافیک شدیدی که اطراف آن درست شده بود، ماشین را پارک و شروع به دویدن میکند. انگار ریههایش از سینه داشت بیرون میزد. بچههای بازمانده را از گوشه چشم میدید که زخمی و خاک گرفته از محل دور میشدند. با این امید میدوید که آریا را با گرد و خاک روی صورتش ببیند، بغل کند و با چند جراحت سطحی به بیمارستان ببرد.
جمعیت حول مدرسه آنقدر زیاد بود که نیروهای امدادی نمیتوانستند نزدیک شوند. مردم روی خرابههای آن ایستاده بودند و کمک میکردند تا آوارهای اولیه را بردارند. پدر آریا میگوید:«هرکسی آن بین سعی میکرد بچهاش را پیدا کند. همه فامیل ما، خواهر و برادرانم آنجا بودند. حتی مردم روستاهای اطراف هم که صدا را شنیده بودند آمدند. هر کسی دنبال گمشدهاش میگشت.»

معجزه ۹۵ بازمانده حمله هوایی به مدرسه میناب
با رسیدن گروههای امداد، آنها در نقاط مختلف مدرسه تقسیم شدند و عملیات نجات آغاز شد. به گفته دادخواهی، عضو تیم امداد و نجات هلال احمر میناب، طبق آمار رسمی، ۹۵ نفر از این حادثه جان سالم به در بردند؛ بازماندگانی که یا با موج انفجار به داخل حیاط پرتاب شده و جراحت سطحی برداشته بودند یا دانشآموزهایی که از لایههای رویی آوار بیرون کشیده شدند.
این حادثه ۱۱۰ مجروح هم داشته است که البته به گفته این کارشناس امداد و نجات یکی از همین افراد دو روز قبل شهید شده است. براساس جستوجوهای گروه امداد «بیشتر بازماندهها آنهایی بودند در کلاسهای طبقات پایین تحصیل میکردند یا در راهروهای طبقات پایین حضور داشتند. گروه دیگر نجاتیافتگان هم آنهایی بودند که والدینشان پیش از حمله هوایی رسیده و از مدرسه خارج شده بودند. اما اصلا معلوم نبود که حمله دوم میتوانست کجا باشد. اگر تیم مدیریت مدرسه همه بچهها را به بیرون از ساختمان انتقال داده بودند و راکت به بیرون خورده بود آن وقت بیشتر مورد سوال قرار میگرفتند که چرا آنها را از محل امن مدرسه که در جنگ باید پناهگاه بچهها باشد، خارج کردند. ضمن اینکه تخلیه کردن این تعداد دانشآموز، به خصوص دختران که طبقات بالا تحصیل میکردند سخت بود.» به گفته دادخواهی همین موضوع پیدا کردن اجساد دختران را هم بسیار سختتر میکرد.
حملات سوم، چهارم و پنجم حین آواربرداری
دادخواهی میگوید همان موقع حدس میزد که حملات دیگری در راه باشد و دستور تخلیه منطقه را داده بود. از قضا مشغول آواربرداری بودند که ساعت ۱۵:۳۰ موشکهای بعدی از راه رسیدند. یکی از والدین میگوید: «موشک سوم به مقر تیپ عاصف و موشک چهارم و پنجم و ششم هم به بیمارستان و نقاط دیگر در همان محدوده برخورد کرد. آقای غریبزاده مسئول داروخانه همانجا جان خود را از دست میدهد و شهید میشود.» همچنین به گفته تیم امداد و نجات هلال احمر بر اثر این موج انفجار، فردی هم حین عبور از خیابان شهید شده است.
هیچ موشکی اما آواربرداری را متوقف نمیکند. خانوادهها که در شهر کوچک امدادگران را به اسم کوچک میشناختند، التماس میکردند که کاری برایشان کنند و نشانهای از زنده بودن بچههایشان بدهند. «برای ما فرقی نداشت چه کسی را پیدا کنیم، اما این لحظات سختی بود که دوستانمان اینطور التماس میکردند.» زمان که میگذشت پیدا کردن دانشآموزان سختتر میشد. چقدر بتن برداری تا به کوله پشتی، کفشی یا اعضایی از بدن برسی. پدر آریا که برای کمک روی آوار ایستاده بود میگوید آنجا بوی عجیبی میآمد. «بوی خون جمعی را شنیدهاید؟ من نمی دانستم این چه بویی است. مردم میگفتند این بوی خونیست که روی زمین مانده.»
او آن روز تصاویری به چشم دیده که دائم تکرار میکند نمی داند چطور باید آنها را توصیف کند که به زبان بیاید.
مردم سرگردان در جستو جوی بچههایشان گاهی صداهای عجیبی میشنیدند. واقعا میشنیدند یا امیدشان به شکل اصوات مبهم کودکان درآمده بود؟ کسی نمیداند ولی دهان به دهان میچرخید که از بالای آوار نمازخانه صدای بچهها میآید. «من مختصات مدرسه کامل دستم بود. میدیدم که از نمازخانه چیزی نمانده است اما آدمیزاد به همین شایعات امید میبندد. میگفتم شاید بچه ما هم جزء این ۲۰ نفر زیر آوار باشد. همین امید سر پایم نگه میداشت.»
جستوجو برای خانواده آریا ساعت ۲۳ شب همان شنبه به پایان رسید. عموی پسرک که تمام اجساد را یکبهیک از نظر گذرانده بود، آریا را از روی همان روپوش مدرسه و کفشهایی شناخت که صبح با آنها از خانه بیرون رفته بود؛ بدنش سالم بود و ردی از سوختگی نداشت. آریا رویاهای کوچکی داشت؛ عاشق فوتبال بود و در دنیای بازیهای کامپیوتری، همیشه تیمی را انتخاب میکرد که کریستین رونالدو در آن پا به توپ میشد.
او حتی روز قبل از حادثه، مشقهایش را با شتاب نوشته بود تا اجازه پیدا کند همراه پدرش به روستا برود؛ جایی که محبوبترین پناهگاهش بود و پدر قول داده بود شنبه هم مثل همه شبهای قبل موقع بازگشت از مدرسه، او را برای جام رمضان روستا به آنجا ببرد. به آریا قول داده بودند که ماهی یکی، دو شب در روستا پیش پدربزرگ و مادربزرگش بماند؛ آرزویی که حالا به شکلی تلخ محقق شده و او در همان خاکی که دوست داشت، دفن کردهاند.
۳۱ ساعت چشم در چشم آوار مدرسه
اما این فقط آریا و تعدادی دیگر از دانشآموزان بودند که آن شب پیدا شدند. تا ساعت ۱۸ عصر یکشنبه، دهم اسفند والدینی که فرزندانشان را پیدا نکرده بودند پلک روی هم نگذاشتند. چشم در چشم آوار منتظر بودند تا معجزهای از لابه لای سایههای فولاد و بتن بیرون بیاید. بعضی از آنها کمک میکردند و بعضی هم مانند نگهبانان نیمه شب نشسته بودند که به محض پیدا کردن اعضای بدن دانشآموزان، دردانه خودشان را پیدا کنند.
هر بار امدادگران جسم یا عضو متلاشیشده جدیدی پیدا میکردند ۴۰، ۵۰ نفر از حاضران به سمت امدادگران میدویدند و از آوار بالا می آمدند که نشانی از دختران و پسرانشان کشف کنند. دستبندی روی دست، کفش پایشان، لباسشان، یا نیمتنه بالای بدنشان. گاهی کیفی کنار بدنی میافتاد که بدن قابل شناسایی نبود اما از کیف میشد گفت متعلق به کیست. آنها تا عصر فردا یکی یکی به همه اجساد نگاهی میانداختند و ناامیدانه دوباره عقب میرفتند. آواربرداریها هم که تمام شد به گفته گروه امداد سه خانواده گمشده خود را پیدا نکردند.
مدرسهای در میان مغازههایی با کاربریهای شهری؛ چرا موشک به این نقطه رسید؟
به گفته افراد حاضر در صحنه « ضلع غربی مدرسه کاملا نابود شده بود و بخشهای دیگر سالم باقی مانده است. دفتر مدیریت هم سالم بود اما کسی در آن حضور نداشت». نقشههای ماهوارهای همچنین نکات دیگری درباره زوایای دیگر مدرسه دارند. آنها نشان میدهد که به طور واضح مناطق غیرنظامی در این محدوده از نظامی جدا شده. با این حال از بین پنج حمله (به گفته رئیس کل دادگستری هرمزگان) دو حمله به بیمارستان و مدرسه انجام شده است. گفتوگو با شهروندان میناب هم تایید میکند که پایگاه سیدالشهدا سالهاست با تغییراتی در کاربری نقاطی از محوطه خود همراه بوده است.
محدودهای که به آن حمله شده تقریبا بین محلههای «پریتقی» و «شیخ آباد» در شرق شهر میناب قرار دارد. پدر آریا میگوید: «این دبستان در این محله ۱۰ سال قبل تاسیس شد.»
او همچنین تاکید میکند: «در ۵ سال گذشته بعد از اینکه مجتمع نظامی سیدالشهدا وسط شهر قرار گرفت کاربری بسیاری از مناطق آن را تغییر دادند و فقط بخش کوچکی از آن به نام مقر تیپ عاصف باقی ماند که با دیوار از بقیه بخشها جدا شده است.» همه این تغییرات از روی نقشههای ماهوارهای قابل تشخیص است.
بر اساس روایات چند شهروند مینابی، روبهروی دبستان ساختمان جهاد کشاورزی میناب قرار دارد. در جنوب مدرسه، درمانگاه شهید آبسالان ساخته شده است. از یک سال قبل کنار درمانگاه یک سوپرمارکت-قهوهخانه، سپس یک کارواش و یک تعاونی فرهنگیان کنار درمانگاه شروع به کار کردهاند.
حتی آنها میگویند که یکی از انبارهای این محوطه را اجاره داده و به انبار موکت تبدیل کرده بودند. به گفته آنها محدودههای نظامی فقط شامل منطقهای کنار زمین چمن و بالای زمین چمن میشد که همگی باز هم در نقشههای هوایی قابل تشخیص هستند و حمله به مدرسه و بیمارستان را با سوالهای بزرگی روبرو میکنند.

گمانهزنی بسیاری از رسانهها از ویدیوی جدیدی که خبرگزاری مهر منتشر کرده نشان میدهد که در این حمله از موشک کروز تاماهاک استفاده شده. با اینکه نه اسرائیل و نه آمریکا مسئولیت این حمله را هنوز به عهده نگرفتهاند اما شواهد زیادی نشان میدهد که سرنخ این شلیک به آمریکا میرسد. برای مثال نیروی دریایی آمریکا درست روز شنبه عکس از ناوشکن موشکانداز «یواساس پیترسن جونیور» منتشر کرد که این ناو را در حال شلیک یک موشک کروز تهاجم زمینی تاماهاک نشان میداد. موشکی که طبق اطلاعات وبسایت رسمی فرماندهی سامانههای هوایی نیروی دریایی آمریکا معادل انفجاری ۱۳۶ کیلوگرم TNT است.


منبع: US Navy
با وجود این سکوت دیپلماتیک از سوی وزیر دفاع آمریکا و همچنین شانی خالی کردن ترامپ نسبت به این فاجعه انسانی، پیش از این مقامات آمریکایی در بیانیههای عمومی خود اعلام کرده بودند که در روز مورد بحث هواپیماهای آمریکایی در حال انجام عملیات در جنوب ایران بودهاند. همچنین ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، چهارشنبه هفته قبل در یک کنفرانس خبری و در نقشهای که مقابل خبرنگاران گذاشته بود با لیزری که روی جنوب ایران میانداخت اگرچه صراحتا به نام شهر میناب اشاره نداشت اما مشخص میکرد حملات آمریکا در ۱۰۰ ساعت اول، میناب را به یکی از نقاط نارنجیرنگ در نقشههای ستاد مشترک ارتش آمریکا تبدیل کرده بود.
علاوه بر این روز گذشته بعد از انتشار اولین عکسها از بقایای موشک در خبرگزاریهای ایرانی، نیویورک تایمز خبر داد که این قطعات شامل بخشهایی از سامانه هدایت و یک آنتن ماهوارهای با نشانههای وزارت دفاع آمریکا است.
اینطور بود که شنبه، نهم اسفند ماه آمریکا در حالی دقت ریاضی موشکهای تاماهاک خود را جشن میگرفت که زنگ چهارم، کلاس ریاضی آریا و همکلاسیهایش را با همین موشکها آتش زده بود. در شهری که بوی خون از دماغ مردمانش بیرون نرفته، پرسش سادهای میچرخد: اگر مدرسهها امن نباشند، کودکان کجا باید پناه میگرفتند؟
۴۷۴۷


























